مصطفی دلشاد تهرانی در مراسم شب شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) با بیان احادیث و گوشههایی از سیره امام علی(ع)، سیدالشهدا(ع)، امام سجاد(ع) و امام صادق(ع)و اصحاب ایشان، در مقابل فهمهای نادرست از اسلام و رویكرد بنی امیه و بنی عباس به اسلام در جهت پیشبرد مقاصد خودكامانه خود، به تبیین این موضوع پرداخت و پرسید: آیا اسلام ما هم بر اسلام اهل بیت (ع) منطبق است و اسلام ما چه میزان با اسلام اهل بیت همخوانی دارد؟
وی با اشاره به تبعید ابوذر در زمان خلیفه سوم به دلیل انتقادات و افشاگری هایش گفت: در آن برهه حكومت اعلام كرد كسی حق مشایعت ابوذر را ندارد و طبعا مردم هم از مشایعت این صحابی شجاع پیامبر (ص) خودداری كردند. با این حال علی(ع)، عقیل و حسن(ع) و حسین(ع) و عمار یاسر این حكم را شكستند و هر یك در وداع با ابوذر خطبه ای خواندند كه این سخنان موجود است."
"اما یك نكته مهم كه عمار در خطبه اش به آن اشاره می كند، این است كه می گوید: آنان به همان چیزی كه مناسبات حاكم و زمامداری بر ایشان گرایش دارد، گرایش یافته اند، و فرهنگ "الملك لمن غلب" (حكومت و قدرت از آن كسی است كه چیرگی یابد) را پذیرفته اند. پس مردمان دست از دین كشیدند و دین خود را به زمامداران بخشیدند، و آنان نیز دنیا را به ایشان دادند، و زیانكاران این جهان و آن جهان شدند. یعنی آنها در برداشت غلطشان كه بعد از پیامبر(ص) ایجاد شده بود، تصور می كردند حق با همان كسی است كه زور دارد و پیروز شده است."
دلشاد با اشاره به توصیه عبدالله بن عمر به امام حسین(ع) هنگام حركت امام از مكه به سوی عراق اظهار داشت: "عبدالله بن عمر خدمت ایشان آمد و ابتدا درخواست كرد سینه ایشان و محل بوسه رسول خدا (ص) را ببوسد و امام هم اجازه دادند. وی سپس امام حسین(ع)را به تقوا دعوت كرد و از ایشان خواست با حكومت یزید در نیفتد. اما سیدالشهدا(ع)نیز او را به تقوا دعوت كردند و از او خواستند ایشان را تنها نگذارد. جالب آن كه پس از حادثه عاشورا، عبدالله بن عمر با یزید بیعت كرد وسخنی شگفت گفت كه باز تولید شده شعار جاهلیت بود. او گفت: "نحن مع من غلب" ما با كسی هستیم كه غلبه كرده است! اینجاست كه دقیقا تفاوت اسلام اهل بیت(ع)با اسلام درخدمت ستمگران آشكار می شود. هرچند عبدالله بن عمر انسان زاهدی بوده و بیش از 2600 حدیث نقل كرده است."
وی با اشاره به نامه امام علی(ع)به مردم مصر گفت: "ایشان نگرانی خود را در این نامه این می دانند كه "سفها" و "فجار" امت، مدیریت جامعه را به عهده بگیرند و منظورشان قدرت گرفتن غیرمسلمان نیست، بلكه از قدرت گرفتن افراد سفیه و فاجر بر مصدر امور می ترسند. منظور از سفیه هم دیوانه نیست، بلكه منظور كسانی است كه عقلانیت و تدبیر لازم و توان درست برنامه ریزی و اداره امور را ندارند و فجار هم كسانی هستند كه نابكار و مرزشكن و تبهكارند."
"به تعبیر امام علی(ع)، در صورتی كه این افراد بر مصدر امور قرارگیرند چنین می كنند:"فیتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا" (دارایی های عمومی را میان خود دست به دست می گردانند و بندگان خدا را به بردگی می كشند و صالحان را دشمن خود می گیرند و فاسقان را حزب خود قرار می دهند)."
این استاد دانشگاه ادامه داد: "در واقع ما می بینیم كه اهل بیت در مقاطع مختلف تلاش كرده اند مرز بین اسلام خود و اسلام های دیگر به ویژه اسلام اموی و عباسی را در مسایل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بیان كنند كه امام صادق(ع)در این زمینه بیشترین فعالیت را داشته اند.از جمله بنا بر نقل شیخ صدوق در كتاب خصال به عماربن ابی احوص فرمودند : "فلا تخرقوا بهم. اما علمت ان امارة بنی امیة كانت بالسیف و العسف و الجور" (در راهبری و اداره و مدیریت مردم با آنان به خشونت و با تندی رفتار نكنید."
"آیا نمی دانی كه زمامداری و حكومت بنی امیه بر شمشیر و تندی و خشونت و ستم استوار بود). یعنی بنی امیه به نام اسلام اینگونه مردمان را اداره می كردند."و ان امارتنا بالرفق و التالف و الوقار و حسن الخلطة و التقیة و الورع و الاجتهاد" ( و بی گمان زمامداری و حكومت ما بر اساس نرمی و ملایمت و الفت برقرار كردن و آرامش و روابط نیكو و تقیه و ملاحظه حسلسیت مردمان را كردن و آن را تحریك نكردن و پرواداری و تلاش ورزی است)."
وی تاكید كرد: "این یك دروغ بزرگ است كه اسلام نبوی با شمشیر پیشرفت كرده است. البته اسلام بنی امیه با همین ابزار بر مسلمانان تسلط پیدا كرده است اما در اسلام اهل بیت (ع) هیچ جایی برای خشونت ورزی و زورگویی و مرزشكنی و خلافكاری وجود ندارد.
این مدرس نهج البلاغه در تبیین معنای "ورع" به شورای شش نفره منتخب عمربن خطاب برای تعیین خلیفه بعد از خودش اشاره كرد و گفت: در این شورا علی(ع)، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعدبن ابی وقاص حضور داشتند تا هركس رای آورد، خلیفه شود."
"در مرحله اول زبیر به نفع علی(ع) و طلحه به نفع عثمان و سعدبن ابی وقاص به نفع عبدالرحمن بن عوف كناره گیری كردند و علی(ع) و عثمان و عبدالرحمن بن عوف هریك صاحب دو رای شدند و هریك با یكی از دو نفر دیگر بیعت می كرد آن فرد با چهار رای خلیفه می شد. عبدالرحمن بن عوف به امام علی(ع)گفت: با تو بیعت می كنم بر كتاب خدا، سنت پیامبر (ص) و سیره شیخین. امام دو مورد اول را پذیرفت، اما اظهار كرد كه سیره شیخین را قبوال ندارد و به اجتهاد خود عمل می كند و سه بار تكرار این درخواست توسط عبدالرحمن نتیجه نداد، اما عثمان پذیرفت و خلیفه شد."
"در اینجا ممكن است گفته شود چرا علی(ع)یك دروغ توریه ای و مصلحتی نگفت و حكومت مسلمین را از دست داد؟ پاسخ این است كه در اسلام اهل بیت(ع)، حكومتی كه با دروغ به دست آید، از آن صلاح و سامانی بیرون نمی آید. در حدیث دیگری كه مرحوم كلینی در كافی آورده است، امام صادق(ع)می فرمایند: "ان بنی امیة اطلقوا تعلیم الایمان و لم یطلقوا تعلیم الشرك لكی اذا حملوهم علیه لم یعرفوه "( همانا بنی امیه راه های تعلیم ایمان را بر مردم گشودند، اما راه های تعلیم شرك را بستند. برای این كه وقتی مردم را به شرك كشاندند مردم آن را نشناسند و درنیابند). یعنی برای مردم نماز جماعت برپا می كردند، آنها را به حج و زیارت و... می فرستادند. شاید ما بگوییم این خوب است، اما آنها می خواستند اگر مردم را به سوی شرك و اطاعت از خود كشاندند، مردم نفهمند و تسلیم باشند."
دلشاد تهرانی با اشاره به گوشه هایی از سخنان خلفای اموی وعباسی اظهارداشت: "بنا بر نقل ابن اثیر در الكامل فی التاریخ عبدالملك بن مروان می گفت : "هر كس مرا به تقوا و پرواپیشگی دعوت كند گردنش را می زنم". و بنا بر نقل طبری در تاریخش ولیدبن عبدالملك می گفت :" هركس دربرابر ما بایستد او را خواهیم كشت و هركس سكوت كند درد سكوت او را خواهد كشت ". منصور دوانیقی كه در نهایت امام صادق(ع)را مسموم كرد، بنا بر نقل سیوطی در تاریخ الخلفا ، در روز عرفه در خطبه ای گفت: "ای مردم، منحصرا من از طرف خدا بر روی زمین حاكمم و به توفیق الهی امور شما را اداره می كنم. من خزانه دار خدایم و بیت المال در اختیار من است و به خواست او عمل می كنم و به اراده او تقسیم می كنم و با اجازه او می بخشم. و خداوند مرا قفل خزاین خود قرار داده است و هرگاه بخواهد مرا باز می كند تا به شما عطا كنم".
"بنا بر نقل مسعودی در مروج الذهب، منصور دوانیقی در خطبه ای در جمع مردم خراسان گفت:"ای مردم خراسان، خدا حق ما را ظاهر ساخت و میراث ما از پیامبر را به ما بازگردانید. حق در جای خود قرار گرفت. خدا نور خود را در ما ظاهر و یارانش را عزیز و ستمگران را نابود ساخت". منصور دوانیقی اینگونه به نام اسلام خودكامگی می كرد، سركوب می نمود، جنایت می كرد، و هیچ كس جرات نداشت در مقابل او سخنی گوید."
"در مقابل امام صادق(ع)حتی با كافر و زندیقی چون ابن ابی العوجاء با منطق سخن می گفت و سخنان تند و زشت و بی پایه او را پاسخ می گفت. شیخ كلینی روایت كرده است كه او هنگام حج نزد امام رفت و گفت:"تا كی این بیدر را به پای می كوبید؟( بیدر خرمنگاه است كه او به طعنه گرداگرد خانه خدا را خرمنگاه و طواف كنندگان را گاو خوانده است). و تا كی به این سنگ پناه می برید و این خانه بالا برده با آجر و كلوخ را می پرستید و چون شتران گریزان گرداگرد آن هروله می كنید؟" و امام صادق (ع) بدون آن كه برآشوبد مزخرفات او را پاسخ گفت و چنان استدلال نمود كه او درماند و راه خود را گرفت و رفت."
وی به برخورد امام علی(ع)با خوارج اشاره كرد و گفت: "خوارج در مسجد به امام علی(ع)دشنام می دادند و ایشان را تهدید به مرگ می كردند و یاران حضرت آنها را می گرفتند و نزد ایشان می آوردند. امام می فرمودند در مورد دشنام یا از آنها گذشت كنید یا شما هم به آنها پاسخ دهید. و درباره تهدید به مرگ هم می فرمودند هنوز كاری رخ نداده است كه بخواهید برخورد كنید."
"بر اساس اسناد تاریخی، خوارج كه هنگام ماجرای حكمیت حدود 20 هزار نفر بودند و سپس به عضوگیری نیز پرداختند و از كوفه و مناطق دیگر بسیاری را به خود جذب كردند و جمعیت بسیاری شدند، با همین رفتارهای امام كاهش جدی یافتند.به گونه ای كه در نهروان تنها 4هزار نفر به جنگ با امام آمدند و در آنجا هم امام علی(ع)ابتدا وارد جنگ نشد، بلكه با آنان سخن گفت كه باعث شد تعداد آنها به حدود 2هزار تن كاهش یابد و در پایان نیز به آنان گفت ما با شما جنگ نداریم.تنها قاتلانی را كه چند تن را كشته اند تحویل دهید. اما آنها گفتند همه ما قاتلیم كه علی(ع) به ناچار در برابر آنان ایستاد."
دلشاد تهرانی به خرده گرفتن سفیان ثوری به لباس امام صادق(ع)اشاره كرد و گفت: "پس از آن كه سفیان ثوری جواب منطقی و مستدل امام را شنید و رفت، چند تن دیگر از متظاهران به زهد نزد امام آمدند و به این دو آیه قرآن اشاره كردند كه خدا می فرماید:" و یوثرون علی انفسهم ولو كان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون" و "و یطعمون الطعام علی حبه مسكینا و یتیما و اسیرا " و به امام صادق (ع) ایراد گرفتند كه چرا شما چنین نمی كنید."
"امام در پاسخ به لزوم استفاده از كل آیات قرآن در كنار هم تاكید كردند و اینكه باید ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن را به درستی شناخت و اصول و جهت گیری های دین را به درستی دریافت و اعتدال را پاس داشت و در انفاق نزدیك و دور را درنظر داشت و دور را بر نزدیك مقدم نداشت. سپس امام فهم درست پیامبر از دین را به آنان یادآور شد و از پیامبر نقل كرد كه اگر كسی پنج دانه خرما یا پنج گرده نان یا چند درهم و دینار داشته باشد و بخواهد انفاق كند اول بر پدر و مادر سپس خود و خانواده خود سپس خویشاوندانش سپس برادران مومن خود سپس همسایگان نیازمند خود آن گاه در راه خدا به دیگر نیازمندان بدهد كه اجر این آخری از همه آن ها كمتر است."
"و نیز امام صادق (ع) روایت كرد كه رسول خدا(ص) درباره مردی انصاری كه هنگام مرگ پنج یا شش برده آزاد كرده بود و جز آن چیزی نداشت و او را كودكانی خردسال بود فرمود:"اگر مرا از كار او آگاه كرده بودند نمی گذاشتم او را در گورستان مسلمانان به خاك بسپارند. خردسالانی را به جا گذاشته است كه باید سربار مردم باشند"."
وی یكی دیگر از ویژگیهای اسلام اهل بیت(ع)را مرزبندی با ظالمان دانست و گفت: "این نكته در سیره امام صادق(ع)بسیار پررنگ و آشكار است. شیخ كلینی و شیخ طوسی روایت كرده اند كه عبدالله بن ابی یعفور گوید نزد امام صادق(ع) بودم كه مردی از یاران ما داخل شد و به امام گفت:"خداوند امور شما را اصلاح كند. گاهی یكی از ما گرفتار فقر وتنگدستی می شود و در این حال او را برای كار ساختمان و نهرسازی و یا جاده سازی برای حكومت دعوت می كنند، آی شما اجازه می دهید؟" امام فرمود:"من دوست ندارم برای آنان ریسمانی گره زنم و یا سر كیسه ای را ببندم و اگر از این سر شهر تا آن سر را به من بدهند با آنان همكاری نمی كنم ، و به اندازه نوشتن سر قلمی نیز كاری برایشان انجام نمی دهم "."
"مرزبندی با ظالمان در آموزه های امام صادق (ع) و مبازره منفی با آنان تا بدانجاست كه بنا بر نقل شیخ طوسی، آن حضرت به یونس بن یعقوب فرمود:"لا تعنهم علی بناء مسجد" (آنان را در ساختن مسجد هم یاری نكن). در منطق امام صادق(ع) با سازش مردمان نسبت به ستمگران است كه آنان بقا می یابند و به ستمگری خویش ادامه می دهند و اهل حق محروم، محبوس و مقتول می شوند."
"امام صادق(ع) با صراحت تمام این را بیان كرده و فرموده است: "لو لا ان بنی امیة وجدوا من یكتب لهم و یجبی لهم الفیء و یقاتل عنهم و یشهد جماعتهم لما سلبونا حقنا و لو تركهم الناس و ما فی ایدیهم ماوجدوا شیئا الا ما وقع فی ایدیهم" (اگر بنی امیه كسانی را نمی یافتند كه منشی آنان شوند و مالیات برای آنان جمع آوری كنند و از آنان دفاع كنند و به جماعت آنان حاضر شوند، نمی توانستند حق ما را سلب كنند. و اگر مردم آنان را ترك می كردند جز بر آنچه در تیول ایشان بود به چیز دیگری دسترسی پیدا نمی كردند). بنا بر آموزه های پیشوایان حق كم ترین كمك به ستمگران در ستم آنان حرام است، و اگر به این آموزه ها عمل شود بی گمان ستم رنگ می بازد و حق در جای خود قرار می گیرد."
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)