آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

10:17 عصر دوشنبه، 4 آبان 1388

یادداشت وارده

جشنواره، یا سور عزای ما؟

مرتضی کاظمیان

"جشنواره‌ی مطبوعات؟! اقتدارگرایی، «سور عزای ما را بر سفره نشسته است.»*"


بی‌ارتباط‌ترین واژه در ایران امروز برای توصیف وضع مطبوعات و روزنامه‌نگاران، «جشنواره» است و رویدادی با عنوان «جشنواره‌ مطبوعات». جمعی از برجسته‌ترین روزنامه‌نگاران ایران بی ارتکاب هیچ جرمی، و به شکلی غیرقانونی، حبس‌های غیرانسانی و فشارهای غیرقابل توجیه را تحمل می‌کنند؛ قریب به اتفاق روزنامه‌های غیرخودی و مستقل، به تیغ توقیف گرفتار شده‌اند؛ و روزنامه‌ها و نشریات و خبرگزاری‌ها و سایت‌های اینترنتی وابسته و همسو با تمامیت‌خواهان، بی‌ هیچ پروایی، به تحریف حقیقت و تقدیس خشونت، و پراکندن تهمت و افترا و توهین مشغول‌اند؛ و در این میان، قدرتی که پاگرفتن‌اش با پرسش‌ها و ابهام‌ها و اعتراض‌های پرشماری مواجه شده است و از خون نداها و سهراب‌ها، سرخ‌فام و رسواست، متولی برگزاری مجلسی شده که جشنواره‌ی مطبوعات توصیف‌ و تبلیغ‌اش می‌کند.

بی‌اعتبارترین خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها، و غیرحرفه‌ای‌ترین نشریات و سایت‌ها که نه تعهدی به حقیقت و انتقال صحیح و تمام و کمال اخبار و رویدادها دارند، و نه دغدغه‌ی روشنگری و آگاهی‌بخشی، و یک‌سره به باندهای قدرت و شیفتگان جاه و منزلت، مرتبط‌اند و از منافع اقتصادی و اجتماعی آن منتفع می‌شوند، شانه به شانه، قرار گرفته‌اند تا تصویرگر شایسته‌ی «جشنواره مطبوعات» در ایران امروز باشند. خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری و نشریاتی که هنوز چند صباحی از تولدشان نگذشته و تیراژ مخاطبان‌شان، اظهر من الشمس است،

غرفه‌هایی غول‌پیکر و چشم‌فریب را برافراشته‌اند. این غرفه‌ها البته برای بازدید‌کننده‌ی هوشیار و آگاه، بیش از هر چیز توضیح‌دهنده‌ی اهمیت و نقش «رسانه» در جهان مدرن است؛ امکان و ابزاری که به بازتولید نظم مستقر می‌پردازد و هژمونی جریان مسلط در بلوک قدرت را _از منظر تبلیغاتی و ایدئولوژیک_ تداوم می‌بخشد یا تقویت می‌کند.

در این به اصطلاح جشنواره، کمتر فضایی برای مانور و ابراز وجود «غیرخودی»ها و منتقدان و مخالفان مشاهده می‌شود. همین چند روز پیش، در عبوری گذرا از موقعیت جغرافیایی این رویداد حکومتی، آنچه به وضوح مشاهده کردم، چهره‌های راست و نمایندگان شاخص جریان اقتدارگرا بود که از این غرفه به آن غرفه سرک می‌کشیدند و به مصاحبه و بازتولید گفتمان غیردموکراتیک خود و نیز تکرار ادعاهای بی‌پایان مشغول بودند. بدیهی است در چنین فضایی، حضور شیخ مهدی کروبی یا دکتر علیرضا بهشتی، با دشنام و توهین و خشونت «جماعتی آماده و گوش به فرمان» مواجه گردد و تحمل نشود.

تصور این‌که هم‌زمان با این رویداد، عیسی سحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد دولت اصلاحات، بی در اختیار داشتن هیچ نشریه و امکان دریافت اخبار و اطلاعات یا دسترسی به رسانه‌ای، در کنج سلولی روزگار می‌گذراند؛ یا تصور وضع تحلیل‌گر و روزنامه‌نگار شاخصی چون احمد زیدآبادی که هفته‌هاست افزون بر همه‌ی فشارها و محدودیت‌ها، حتی امکان دیدن فرزندانش برای 20 دقیقه از پشت شیشه و گفت‌وگوی تلفنی با آنان، از وی سلب شده است؛ یا تصور نحوه‌ی گذران روزگار روزنامه‌نگاران و فعالان رسانه‌ای برجسته‌ای چون کیوان صمیمی، بهمن احمدی امویی، محمد قوچانی، سعید لیلاز و فیاض زاهد، و یا تصور وضعیت دیگر روزنامه‌نگاران محبوس (از هنگامه شهیدی و فریبا پژوه گرفته تا مسعود باستانی و پیرحسینلو و محمودیان و نورانی‌نژاد و دیگران)، و مقایسه‌ی این همه با آنچه ذیل عنوان «جشنواره مطبوعات» در حال وقوع است، مخاطب آگاه و ناظر بی‌طرف را به زهرخند و تاسف وامی‌دارد.

«سنگ‌ها را بسته‌اند و سگ‌ها را رها کرده‌اند»... مستقل‌ترین روزنامه‌نگاران کشور و متعهدترین فعالان مطبوعاتی به بیان حقیقت و روشنگری، در کنج سلول‌ها روزها را از پی هم، تحمل و سپری می‌کنند، و کمی آن‌سوتر، نشریات و رسانه‌های اقتدارگرایان، «تبسم را لب‌ها جراحی می‌کنند/ و ترانه را بر دهان.»*

بر آنچه در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری و مطبوعات، در ایران امروز می‌رود، باید حکایت بسط و تعمیق خودسانسوری را نیز افزود. مدیران مسئول و سردبیران انگشت‌شمار نشریات غیرخودی توقیف‌نشده، از هراس آن‌که به «مرگ ناگهانی» دچار نشوند، «کارمندان خویش» را به خودسانسوری مضاعف، سوق داده و می‌دهند. هر روز که می‌گذرد، نوشتن سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود؛ دیگر تهیه گزارش و نوشتن تحلیل در مورد کیفیت دموکراسی افغانستان یا بحث در مورد تغییر نتایج انتخابات این همسایه‌ی شرقی نیز با هشدار و توصیه مواجه می‌شود؛ و چنین است سخن گفتن از کودتای 28 مرداد یا توصیف چگونگی مقاومت آزادی‌خواهان و نیروهای ملی، از فردای کودتای 32.

بر آنچه به اجمال ذکر شد، باید خیل روزنامه‌نگاران بیکار را افزود؛ جماعت گرانقدر و صاحب تحلیل و توانی که اینک با مشکلات اقتصادی و معیشتی گونه‌گون دست به گریبان‌اند و گاه، سال‌هاست از عرصه‌ی مطبوعات و فعالیت حرفه‌ای خویش، به جبر روزگار و شرایط تحمیلی، فاصله گرفته‌اند. «مهاجران» و روزنامه‌نگارانی که با چشمی اشک‌بار، و بی‌هیچ چشم‌انداز مشخص کاری و معیشتی، مام میهن را ترک گفته‌اند و «امنیت» و سلامت روانی خویش را بر دیگر حوزه‌های زندگی، ترجیح داده‌اند، طیف دیگری از اهالی مطبوعات هستند که بی ذکر یادی از ایشان، توصیف فضای اجتماعی‌_سیاسی‌ای که در آن، «جشنواره مطبوعات» برگزار می‌شود، ناقص و ناتمام است. مهاجران مزبور به‌گونه‌ای غریب، رو به فزونی‌اند؛ اتفاقی که به دشواری می‌توان در مورد آن، داوری کرد، چرا که نخستین حوزه‌های حیات انسانی را دربرمی‌گیرد: امنیت روانی و سلامت جسمی و معیشت.

و با چنین تصویری، که البته بسیار مختصر و اجمالی مورد اشاره قرار گرفت، آنچه با عنوان «جشنواره مطبوعات» در حال برگزاری است، بیشتر قابل تامل می‌شود؛ «کاریکاتوری اشک‌آور و اندوه‌زا»، و یا همانی که احمد شاملو، شاعر بزرگ معاصر توصیف‌اش کرده است: «کباب قناری/ بر آتش سوسن و یاس/... سور عزای ما را بر سفره نشسته‌اند.»*

*پی‌نوشت:

ابیات مورد استفاده در یادداشت، از شعر ماندگار «در این بن‌بست» زنده‌یاد احمد شاملو گزینش شده‌اند.

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه