و پنجرهها ذهن کرخ خود را از تارهای عنکبوتی بسته بودن باز پس گرفتند
هوا تازه شد
و نفس روانهی باغهای "شکفتنها و رستنهای ابدی"
زنجیرهای سبز به دامان دستان ما آویختند
و ما یکی شدیم
آنچنان که عمق نگاه دریا با گستردگی شگرف اندیشهی آسمان
آنچنان که بهار در روح سبزهها
آنچنان که آزادی در نقش پرواز
باغها را شکستند زیر لبهای خشکی زدهی لگدهای واپسگرایی
پنجرهها را بستند با سرانگشتان ترک خوردهی انحصار
و گیاه در خانه رویید
و پرواز در آغوش سرد و صریح دیوارها و سقف ریشه دواند
و ما تکثیر میشدیم آنچنان که آفتاب در قلب سبز و ترد ساقهها
چیزی ما را به دستهای گرم خدا سپرده بود
چیزی ما را به نور...
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)